مطالب منتشر شده در وبلاگ
خوب بود ثنا
مثنوی خوانی امروز تجربه ی خوبی بود ، نشستن کنار کلی آدم که الف قد و قامتشان دال شده ، موهای سفید و خاکستری بیرون ریخته از پر روسری شان ، خمیازه کشیدن های بلند بلندشان، زمزمه های پیوسته ی پر از عشقشان و بیشتر از همه آن خانم بغل دستی ام که با ادبیات رقیق و فاخرش گفت : «رنگ زیبایی داره » فکر کردم انگشترم را می گوید گرفتم سمتش که قابلی ندارد بعد گفت :«نه، این» و فهمیدم آستین پالتوم را که از چادر بیرون زده می گوید :))
این هارا یادم می ماند و آخرین ترم های این دانشگاه پر از پستی بلندی را