مطالب منتشر شده در وبلاگ
فردا و احتمالا توی آخرین جلسه ی این دوره، ارائهی مقاله ی تشیع امام موسی صدر با منه...
و خب بله
از صبح حالم خوب نیست ...سر درد و تهوع دارم و حتی هنوز وقت نکردم برم سراغ مقاله ببینم چیه
پن: با خودم میگم ناشکری نکن
ناشکری نکن
ولی خب.... کاش وضعیت جسمیم فقط یکم ، قابل پیش بینی می بود و تا حافظم کار میکرد خاطره بد این مدلی نمیداشتم.
کاش تموم شه این وضعیت...
ترس
اضطراب
ترس
اضطراب
ترس
اضطراب
و گند بزنن به همتون...همه ی همه ی همتون
اینطرفی یا اونطرفی..فرقی نمیکنه.
هر کدومتون که شعله ی این آتیش رو با خریتش بیشتر کرده و میکنه
بیاید شعر بخونیم...
یعنی شما بخونید
یا وویس بگیرید برام لینکشو بفرستید
یا اینکه چند بیت برام بنویسید
یااا اینکه یه صفه از یکی از کتابای شعرتون رو به نیت من باز کنین و عکسشو بفرستید