مطالب منتشر شده در وبلاگ
بالاخره تصمیم گرفتم واسه ارشدم برم مشاوره ...
بابا گفتن کدوم؟ گفتم همون پسره :) و اینگونه بود که من خودمم نفهمیدم کدوم رفتارام برای شکستن تابوهای غلطه و کدومش برای دفاع از رشد اجتماعی دختر ها:)
خوابم میاد و کل کلاسو به اونیکه اولین بار گفت"استاد میشه رورشاخم اموزش بدین؟" فحش میدم:(
میگفت: "انصاف" نیست دیگران رو خر فرض کنید و این رو به بچه هاتون هم یاد بدین...
و چقدر خوب کلمه ی انصافو گذاشته بود اول این جمله.
این پسره چرا هرسری از روی کتاب میخونه فکر میکنه هیشکی نمیفهمه؟
بعد چه اصراری داره که هرجلسم داوطلب شه جواب بده؟
ولی من دارم دنبال علت این مسئله میگردم که چطور دخترهایی که تاقبل از ازدواجشون من تو سر و مغزم میزدم که سرکلاس صحبت کنن، سوالشونو بپرسن و اعتقادشونو بگن و تازه بعدش ساعت ها بهشون اطمینان میدادم که نه صداشون بد بوده، نه حرف هاشون خنده دار بوده و نه هزار و یک فکر استرس آمیز دیگه، بعد از ازدواج انقدر اعتماد بنفسشون میره بالا؟
گندتون بزنن با این نوع تربیت تون که حال آدمو بهم میزنه....
اگر تن تون سالمه و روزه میگیرید و غر میزنید
بدونید که خیلیا حسرت این سلامت شمارو برای گرفتن روزه دارن ....
میشه این شبایی که میاد ، یه عالمه ی عالمه برای من دعا کنین ؟
این را هزار بارگفته ام که من آدمِ بهم زدن و رفتن ام .
اهلیِ هیچ رابطه ی پایداری نیستم ، هیچ دوستیِ طولانی مدتی نداشتم که خودم برایش تلاش کرده باشم.
و خیلی از اطرافیانم بارها این مسئله را جدی یا شوخی به روم آوردند.
مثلا ریحانه و نرگس دو ترم پیش ، نزدیک به یک ماه تحریمم کردند و به خودم و این و آن گفتند که این دختره ی دیوانه هیچ تعهد ندارد. گفتند خسته مان کرده و زیادی تنوع طلب و رام نشدنی ستو خب البته این بازی ها را در آورده بودند که بلکه سرکشی من را کمتر کنند که نشد و بعد کم کم خودشان برگشتند و دوباره همه چیز مثل قبل بود.
جز ریحانه و نرگس که البته حالا عمق ارتباطم با نرگس هم بسیار کم شده ، فقط دو سه نفر دیگر هستند که «نمی روند»...
که می دانند من اهلیِ هیچ رابطه ی پایداری نیستم و تا دلشان بخواهد کشیدن زیر همه چیز و رفتن را بلدم ، بنابراین آنها بسیار بسیار مقاوم و نرفتنی اند...
من این چندنفر را حسابی دوست دارم و دلایل دوست داشتن شان هم برایم متعدد است.
مثلا اینکه آن ها را به غایت وفادار می بینم که در برابر همچون منی ، هنوز و همیشه شروع کننده ی احوال پرسی ها ،شوخی ها ،قرارها و ... هستند.
یا اینکه آن ها را از هرنوع کنترل گری مبرا میدانم. انگار هیچوقت (حداقل در رابطه با من) از مخیله شان هم عبور نکرده باشد که بخشی از رفتارها، عقاید یا افکارم را کنترل کنند... با اینکه من پیش از این به هیچ کدام شان نگفته ام که چقدر مومن به عقیده ی سارترم که «اقدام به کنترل کردن شخص دیگر از نظر روانشناختی ، خشن ترین کاری ست که میتوان در حق دیگری انجام داد» و حتی مومن به این جمله اش وقتی که دیده بود آدم ها نمی توانند در برابر کنترل گری دیگران از خودشان مقاومت به خرج دهند و گفته بود :«دیگران جهنم اند»!
من سارتر را در هر لحظه ی طرح این دو دیالوگ سخت مومنم و البته این چند نفر هیچ کدامشان از این عقیده ی سرسخت من باخبر نیستند.
یک ویژگی دیگرشان این است که هیچوقت من را در شرایط معامله قرار ندادند. دوستی ، محبت و هر آنچه که از این چند نفر دریافت کرده ام ، حتی ذره ای موجب احساس وظیفه ی متقابلم به آن ها نشده و یقینا تلاش کرده ام برای آنها هم همینطور باشد، یعنی هیچوقت بابت هیچ جزئی از این رفاقت ها، آن ها را در شرایط پوچِ «باید جبران کنم» قرار نداده ام.
و خیلی چیزهای دیگر...خیلی چیزهای دیگر...
خواستم بگویم من این چندتارا زیادی دوست دارم. حتی اگر هیچوقت به روی شان نیاورده باشم.
#فائزه #فرزانه #فاطمه #فاطمه #ریحانه
آدامس باد کردن لپ گلی
آدامس بادکردن یکی از لذت بخش ترین و درعین حال از قوی ترین تظاهراتِ به بی خیالی ست!
باید تا آخر فروردین منابعمو تموم کنم و اردیبهشت برم سراغ دوره
پروژم تو مرحله ی تایید موضوع از طرف استاد راهنمام مونده و هردومون میترسیم که بریم سراغش
تغییر وزن و سردرد و مشکلات جسمی دیگه که خوندن و وقت گذاشتنو برام سخت کرده
یه مقاله ی مروری که فقط موضوش تایید شده
رسوندن متنا به استاد نویسندگی م که گفته اگر ننوشتی دیگه نیا سر کلاس
و البته دو تا کار عملی + کارای بهزیستی که هنوز نرفتم سرشون و هربار میرم شدت تلخی حوادثش حالمو بد میکنه
مورد ۱،۴،۵،۶ تا اخر فروردین باید تموم شه ...بقیشونم تا اخر خرداد
به هیچ دعایی قدر برکت وقت نیاز ندارم...
و ایضا به هیچکس غیر شماها التماس دعا :)
ایشونو توی کانالم پیدا کردم، مال ماه رمضون پارساله که بعضی شب ها قبل سحر تذکرة الاولیا میخوندم:
پرسید: خدای را شناسی ؟
گفت: شناسم!
گفت: اگر به جز از خدای هیچ کس دیگر نشناسی ، تو را به.
گفت: زیادت کن!
گفت: یا عمر! خدای تورا می داند؟
گفت: داند!
گفت: اگر به جز خدای، کس دیگر تورا نداند تورا به.
تذکرة الاولیا
سحر دهم رمضان ۱۳۹۹
وضعیتم این شکلیه که اگه جلیلی کاندید نشه به هیشکی رای نمیدم
یعنی اساسا هیشکیه دیگه تودارالمجانین انقلابیون نیست که بنظرم عقل داشده باشه و اشتباهی به این دیوونه خونه راه یافته باشه
:(
یه دوستِ علیه السلام داشتم ، انقد جرگه ی هم کیش های خودشو محدود کرده بود که حتی خود امام زمانم تو اون محدوده قرار نمیگرفت :|
در اصل فقط خودش و باباش و مامانش تو اون دایره بودن:)
یه داداشم داشت، اونم مرتد اعلام کرده بودن:))
دیگه منو که هیچی :)
اصا نگم براتون:))))
آقای فروغی بسطامی سپاس های فراوان به خاطر سروده ی دلبر تون....![]()
کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
نگاه دار دلی را که بردهای به نگاهی
مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد
که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی
چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد
چه مسجدی چه کنشتی، چه طاعتی چه گناهی
مده به دست سپاه فراق ملک دلم را
به شکر آن که در اقلیم حسن بر همه شاهی
بدین صفت که ز هر سو کشیدهای صف مژگان
تو یک سوار توانی زدن به قلب سپاهی
چگونه بر سر آتش سپندوار نسوزم
که شوق خال تو دارد مرا به حال تباهی
به غیر سینهٔ صد چاک خویش در صف محشر
شهید عشق نخواهد نه شاهدی، نه گواهی
اگر صباح قیامت ببینی آن رخ و قامت
جمال حور نجویی، وصال سدره نخواهی
رواست گر همه عمرش به انتظار سرآید
کسی که جان به ارادت نداده بر سر راهی
تسلی دل خود میدهم به ملک محبت
گهی به دانهٔ اشکی، گهی به شعله آهی
فتاد تابش مهر مهی به جان فروغی
چنان که برق تجلی فتد به خرمن کاهی
این پیاما هست که این شکلیه :
(«کی میخواید بفهمید که وقتی یه دختر پیام نمیده یعنی ازتون خوشش نمیاد؟
و وقتی پیام نمیده یعنی منتظره شما پیام بدین؟
و وقتی هم پیام نمیده یعنی دوستون داره ولی قهره»)
یا چیزای مشابه این ...
(زنی که سکوت میکنه فلان، دختری که حرف میزنه فلان...)
کاش حرف نزنید :)
کاش انقدر دری وری سرهم نکنید و کاش هی نخواید احوالات خل وچل گونه ی خودتونو به بقیه ی هم جنسای زبون بسته تون هم نسبت بدید.
😑
یه بنده خداییم هست توی بلاگفا ، بدون هیچ غرضی ، واقعا میگم بدون هیچ غرضی، چندبار تاحالا میخواستم بهش بگم تست شخصیت بده چون زیادی به اختلال شخصیت خودشیفته متمایله و اگه چیزایی که درباره ی زندگی ش مینویسه درست باشه ، بخاطر همین مدلشه که انقدر به مشکل برمیخوره
ولی خب نه روم میشه و نه اون آدمیه که بپذیره
:(
استاد آزمون های روانی مون دو دقیقه یبار میپرسه: درسته خانم سلطانی ؟
و بعد انقدر تا آخر کلاس هندونه میده دستمون (؟ همین بود مثلش دیگه؟) که آدم از خودش خجالت میکشه...
امروز میگفت: خلاصه دلم میخواد هرجا میرید چشم و چراغ باشید....( اصطلاحشو دوس داشتم )
Sana:
سلام، من با تاخیر دو هفته ای جواب میدم 😬
نه، فک نکنم عمق پیدا کنه.
احساس میکنم عمق پیدا کردن تو چیزی و ایضا انس پیدا کردن باهاش با اینجوری پر و پخش زندگی کردن منافات داره.
ولی یه جورایی احساس کافی نبودن هست وقتی رو یه چیز تمرکز میکنی.
هزار و یک احتمال ممکن هست که باید فقط یکی رو در نظر بگیریم.
زندگی سخته، سخت ترم اینه که تصمیم گیری هامون شکل میدن به زندگی.
راستی پروفایلت چقدر خوبه 😍
و راستی دوم: خوبی؟ حال و احوالت خوبه؟
با کلی تاخیر سال نو مبارک 🌸
امیدوارم امسال خدا بهمون برکت بده برنامه هامونو اجرا کنیم
و راستی سوم: چقدر امروز اعتماد به نفس و حرف زدنت سر کلاس مشاوره خانواده قشنگ بود
احساس میکنم «بالغ شدی»
شاید باورتون نشه ولی اسید آمینه و پتاسیم تو فضای درون سلولی بیشتر از فضای برون سلولیه
و شاید اینم باورتون نشه که پمپ سدیم_پتاسیم کمک میکنه پتاسیم فضای درون سلولی حتی از قبل بیشتر و سدیمش کمتر بشه یعنی سدیم رو خارج میکنه و پتاسیم که به خودی خود زیاد هست رو بیشتر میکنه
و شاید بازهم باورتون نشه ولی من سه بار تاحالا این تست رو غلط زدم چون بنظرم فرایند غیرمنطقی ای داره
و دیگه حالم از کودن بودنخودم بهم میخوره
مامان اومدن تو اتاقم میگن این کتابایی که محمدحسین میخواست اسامی شو بپرس که برای تولدش سفارش بدیم.
حالا شما حدس بزنین از اونموقع تاحالا من چندین برابر بیشتر از همیشه به خون محمدحسین تشنم و از حسادت تو خودم خزیدم و هی چپ چپ بهش نگاه میکنم
:(
من و بورخس حاضر نیستیم صرفا به این دلیل کهبارها فریب خورده ایم ، فریب خوردن را صفت ذاتی خود تلقی کنیم، یا یک محکومیت. نمایش یک مقوله ، خود آن مقوله نیست؛ حتی در اوج شباهت.
نادر ابراهیمیِ عزیز🍃
واقعا چرا نادر ابراهیمی نمیخونید؟
خواهش میکنم قبل از اینکه بیام به پای تک تک تون بیفتم خودتون مثل آدمای حسابی برید و نادر ابراهیمی بخونید...
هرکدوم از آثارشو بخونید ضرر نکردید و زندگی تون قبل و بعد از اون یکسان نخواهد بود...
برید دیگه...برید فرزندانم