مطالب منتشر شده در وبلاگ
خب واقعیت اینه که من و بابا از یه جایی به بعد سر یسری چیزا اختلاف نظرمون شدید شد
حالا شما تصور کنین ساجده ای که تا چندسال پیش توی هررر زمینه ای ، از شیر مرغ تا جون آدمیزاد:| نظریه ی باباشو ترویج میکرد و به به و چه چه میکرد ، یا چشماشو گرد میکرد و میگفت : وای بابا دقییییقا
الان یجاهایی پاشو میکوبه زمین ، در صورت لزوم صداشو میبره بالا و میگه نع ! من قبول ندارم! منطقی نیست!
اون اولا حسابی خورد تو ذوقشون، یوقتایی به خیال خودشون مطمئن شدن که دیگه دوسشون ندارم و هزار فکر و خیال دیگه
دلم نمیخواست این اتفاق بیفته... و خب برای بابا کاری نمیتونسم بکنم...
حالا هردومون داریم عادت میکنیم و من یاد گرفتم حرفمو بزنم و بدوم توی اتاقم و واینسم حرفای تکراری رو گوش کنم.
مث امشب...
همه ی اینارو گفتم که چی؟ که بهتون بگم فرقی نداره چقدر به اون دنیا و حساب کتابش واسه تک تک تفکراتون ، تک تک اظهار نظراتون، موافقتای بی تاملتون، مخالفتای سرسری تون معتقدین ، همین که اثر اجتماعی موافقتای صد در صدی رو بفهمید دیگه موقع موافقت یا مخالفت با گزاره های آدما به خودتون راحت نمیگیرید.
+ تفاوت نظرایی که میگم بین من و بابام هست خییلی ریزه ها! یعنی این شکلی نیست که شرق و غرب باشیم ! ابدا!۸۰ درصد مواقع کاملا هم نظریم. اما سر اون ۲۰ درصد باقی مونده سکوت نمیکنیم. به به و چه چه الکی تحویل نمیدیم. یا من اینطوری فکر نمیکنم که باید به خاطر تعلق خاطرم به بابام در مخمو ببندم بذارم کنار.
+حس کردم یادمون نیس که حساب همه چیز مو به مو رسیدگی میشه. این جمله ی ظاهرا برآمده از مذهب، از قضا روشنفکرانه ترین موضوعیه که اثر بلافصل ااجتماعی هم داره.
_پس کمتر دری وری بگیم...:)))
اونم تو این فضایی که ممکنه چندین نفر بخونن و باورش کنن.