مطالب منتشر شده در وبلاگ
حالا حس تلف شدگی ام کمتر شده... کمتر از کسی طلبکارم و برخلاف گذشته بابت هیچ کاری نکردن خودم را سرزنش نمی کنم.
اینکه هیچ کس مجبورم نمی کند کاری را انجام بدهم ، اینکه مامان فاطمه راه و بیراه خواستگار هارا رد میکندو میگوید : فعلا برنامه اش خواندن برای ارشد است.
اینکه بابا وانمود میکند من بین ده ها راه موجود این یکی را انتخاب کرده ام
و خلاصه اینکه آنقدر سرسخت شده ام که محدودیت ها صاف نمی زنند تخت سینه ام ،
حالم را بهتر کرده...