مطالب منتشر شده در وبلاگ
چند پست قبل تر که درباره ی خجالت کشیدن های بیخودی و پرسیدن های مکرر از مامان فاطمه نوشتم ، فکر کردم چقدر بی حد و حصر ، چقدر سرتا سر، چقدر بیخود و بی جهت به مامان فاطمه رجوع میکنم!
مثلا این روزها هربار تصمیم میگیرم از خانه بزنم بیرون می پرسم : مامان ! یعنی کرونا نمیگیرم؟!
مامان فاطمه که خسته نمیشود از توضیح دادن هم هربار میگوید: اگه دستکش دستت کنی ، ماسک بزنی ، ژل همرات ببری و مواظب باشی نه .
بعد من انگار که میخواهم مامان فاطمه برای حرفش ضمانت اجرایی بدهد میپرسم: اگه گرفتم چی؟
و دوباره و دوباره و دوباره هم میپرسم....
چقدر مکرر می رسم به مامان فاطمه... چقدر مکرر پناه می برم به بیخیالی های دوست داشتنی اش !
پشت آن چشم های میشی که دنیا را هیچوقت آنقدری که به ما بدی کرده ، بی رحم نمی بیند....!