مطالب منتشر شده در وبلاگ
حالا دوسه ماهی شده که با ثنا مفصل حرف نزدیم...هردو به مفصل گویی معتادیم و اعتیاد به مفصل گویی مخاطب های خودش را دارد!
آنوقت ها که دانشگاه تعطیل نبود و هرهفته دست کم سه روز هم صحبت می شدیم، آنقدر اشتراک حادثه داشتیم تا بشود توی چندتا جمله همه چیز را چپاند!
اما فاصله که بیشتر شد، اشتراک حادثه و سابقه ی تماشامان که رفته رفته بی رنگ شد، دیگر نتوانستیم مختصر بگوییم و دلمان خنک شود !
هرازگاهی پیامک میدهیم : خوبی؟ و بعد که احوالپرسی تمام میشود یک گزارش اجمالی از همه ی محتویات درونمان میریزیم روی دایره و ادامه اش را اینطوری تمام می کنیم: باید مفصل برات بگم...
میترسم ته نشین شویم !
می دانی؟