مطالب منتشر شده در وبلاگ
باور کنید!
من بعضی از کتاب هام را توی اوج بی پولی خریدم ، نه اینکه اگر چشم بهم می زدم پدرم نمی خریدشان ، نه اینکه کارت عابربانک مامان فاطمه همیشه توی کیفم نبود ، نه اینکه دروغکی ادای آدم هایی را دربیاورم که شکمشان سیر نیست اما کتابشان به راه است ! نه!
اما آنقدر خرج برای پدر و مادرم داشته ام که تا خاطرم هست بابت پول گرفتن خجالت می کشیدم. همین حالاش هم روز به روز قبل از رفتن دانشگاه اگر پدر صدا نزند : ساجده! از تو کیفم پول برداشتی ؟!
من سرم را پایین می اندازم و میروم و به روی خودم نمی آورم.
یک شرم ناشناخته موقع درخواست پول برای چیزهایی دارم که می تواند بعد از پرسیدن «واقعا لازمه داشته باشمش؟!» از چک لیستم خط بخورد !
الغرض...
این که من مدام از کتاب و کتاب خواندن و کتاب خانه ام حرف میزنم ، محض پولداری و شکم سیری نیست.
من هفته ها پول ناهارم را گذاشته ام توی جیب کوچک کیفم ، تا شب که برسم خانه چیزی نخورده ام و بعد از چند هفته پشت ویترین یک کتابفروشی ایستاده ام ، با عشق به کتابی نگاه کردم و گفته ام : اومدم که با خودم ببرمت ....
من قید بعضی گشت و گذارهای پرخرج را، کافه گردی های دوستانه را زده ام بلکم با صرفه جویی بتوانم کتابی که اخیرا تعریفش را شنیده ام بخرم.
من زل زدمتوی چشم های پدر و مادرم و خواهش کردم که برایم لباس نخرند و هی لباس های قدیمی ترم را شسته و اتو کرده ام ، پوشیدم ورضایتشان را جلب کرده ام تا پول چهار دست لباس نو را بدهم کتابفروشی روبروی دانشگاه و مجموعه شعر فاضل را بخرم،کتاب های مطهری را ،شریعتی را!
باور کنید بیشتر از ۱۰۰ جلد کتاب را از کتابخوانه ها و این دوست و آن رفیق قرض گرفتم و خواندم و با هزار دلتنگی برگرداندمشان !
همین یک سال پیش، قید اردوی شیراز و شمال و مشهد دانشگاه را زدم و پولش را دادم هرچندتا کتاب نجوم توی کتابفروشی جهاد بود خریدم.
آنقدر سر کلاس های فیزیولوژی و رشد و روانسنجی لای گوش عارفه و ثنا و ریحانه نق زده ام و از کتابی که دوست داشتم بخرم اما گران بوده گفته ام که حالا این نق نق ها نقل محافل شده و دهن باز نکرده می خندند و می خندم!
اما...
چیزی که مهم است این است که ، اگر هیچ کدام از ابن شرایط را نداشتم ، اگر کیف پول پدر و عابر بانک مامان فاطمه و پول اردوهای خارج شهر و حتی پول ناهارم را هم نداشتم ، باز هم ارزش بعضی از کتاب ها برایم آنقدر زیاد است که اگر قرار بود برای خریدنشان بعد از دانشگاه توی رستوران ها ظرف بشورم و توی بیمارستان ها نظافت کنم ، این کار را می کردم.
هرچند سفت و سخت معتقدم که بعضی از ما آدم ها انقدر ریخت و پاش های بی جا داریم که می توانیم قیدشان را بزنیم ، پولشان را خرج کتاب خریدن و کتاب خواندن کنیم.
پ ن : واضح است و خوب می دانید که عرضم با آن عزیزان ارزمندی که به هیچوجه امکان تهیه ی مایحتاج اولیه ی زندگی شان را ندارند نیست ، ابدا نیست !
از قضا روی صحبتم با آنهاییست که پول کفش و کیف و کوله پشتی مارک و غذای شکم پرکنشان بر کتابهای انگشت شمار خانه شان می چربد و روزی نیست که از بدفرهنگی دیگران به زمین وزمان غر نزنند و عشوه و ادا نیایند!