مطالب منتشر شده در وبلاگ
من قرار نبود این روزهارا توی خیابان های اصفهان پرسه بزنم...!
فکر میکردم تا عمود1452 را سر به زیر و خیره به کفش هایم با دم حسین حسین طی طریق میکنم !
مثلا قرار بود چندقدمی مانده به پرعبایتان بایستم، سربلند کنم و همینطور که عرق پیشانی امرا پاک میکنم پیاله ی آبی که به سمتم گرفته اید سربکشم...
بعد دوباره سر برگردانم و مِن مِن کنان بپرسم:
من...
من که مصداق «و سواء علیکم» نبودم...بودم؟!
شما دلگرم کن بخندی و..
.
.
این بار هم قد من به قامت قسمت نرسید!
