مطالب منتشر شده در وبلاگ
من ظهر با دوتا خانوم سوار آسانسور کلینیک شدم ، یکیشون یهو گفت چقد بوی عطرتون خوبه .. تشکر کردم و داشتم تو دلم ذوق میکردم و عزت نفسم رو ترمیم میکردم که اره واقعا من همیشه سعی میکنم عطر بزنم و خوش بو باشم و...(اینارو به خودم میگفتما)
بعد یهو اون یکی پرسید: وای اره خیلی خوبه میشه اسمش رو بگید ؟
هی فکر کردم..هی فکر کردم و یادم اومد این ادکلن رو خواهرم خریده بود بعد یه بار استفاده کرد و چون یدونه گرون تر خریده بود اینو داد به من :)))))))))
کل تلاشی که برای ترمیم عزت نفسم میکردم دود شد رفت هوا
اسمشم یادم نیومد که به خانومه بگم
هیچی دیگه :))))
پن: البته که طبیعتاً من خودمم ادکلن و عطر دارم، منتها منظورم اینه این یکی که خیلی خوب و خاص بود رو خواهرم به عنوان یه چیز اشغالی انداخت به من ، در این حد در مقایسه با چیسان فیسانِ خواهرم بدبختم :|