مطالب منتشر شده در وبلاگ
چراغقوّه میاندازم به سمت ماه که تاریک است
شبی که میگذرد بر من به روز واقعه نزدیک است
کدام «کنفیکون» در ابر به تیر بسته خیابان را؟
به «بیگبنگ» میاندیشد سرم که عرصهی شلیک است
دلی که چینی نشکن بود از آسمان به زمین افتاد
مرا بروب و تظاهر کن که خُردههای سرامیک است
من از میان دو انگشتم صراطِ کجشده را دیدم
کمر ببند و بیا آرام که راهِ واصله باریک است
به چند شاخهی گیسویت بِخار شامهی روحم را
که این جسد که تو میبینی نیازمند به تحریک است
همین که بوسه فرستادی به مردمان تماشاگر
جهان دوباره مبارک شد که بوسه نامهی تبریک است
گرفته فکّ خودش را ماه در این تصور بیهوده
که از تو معنی زیبایی چگونه قابل تفکیک است؟
پرید پیرهن از دوشت نشست بر لب رختآویز
شبی که میگذرد بر ما به روز واقعه نزدیک است
#سعید_مبشر