موضوعات

مطالب منتشر شده در وبلاگ

مادر...

چند سالی است که فهمیده ام مادرم!

قبلا فکر میکردم باید ازدواج کنم، باردار شوم و بچه ای را که از شکمم بیرون می‌آید بغل کنم تا مادر بشوم. اما حالا اینطوری فکر نمیکنم راستش..‌

نگاه میکنم و می‌بینم در چه چیزهایی به مادرم شبیهم؟ در آغوش کشیدن بچه‌ وقتی زمین خورده، شنیدن حرف هاش وقتی مضطرب است، غصه خوردن های نصف شبی برای آینده و حالش، تلاش برای کاری کردن تا از وضعیت فعلی اش عبور کند و و و...

من راستش فکر میکنم مادر بودن بیشتر از طی مراحلی که آن بالا نوشتم، یک شیوه‌ی بودن است... و آدمی می‌تواند فارغ از جنسیت، سن و سال و نسبت خونی با کسی، این بودن را تجربه کند.

و اگر اینطوری نگاهش کنیم من چند سالی است که مادرم...

دقت که میکنم می‌بینم آدم های اطرافم هم این نوع از بودن را از من دریافت کرده‌اند. دوستان و مراجعان و بچه‌هایی که خیلی رندوم توی کوچه و خیابان می‌بینمشان...

نمیدانم این ها را چرا نوشتم ...

سـین چهارشنبه نوزدهم آذر ۱۴۰۴ - 21:28
کدهای وبلاگ
دانلود آهنگ جدید
نوشته‌های پیشین