مطالب منتشر شده در وبلاگ
مثل همهی کسانی که هیچوقت از آنها انتظاری نداشتم، حالا از تو هم هیچ انتظاری ندارم عزیزم....
تو ممکن است از پیوستن به گروهی که هیچوقت چیزی از آن ها نخواستهام ناراحت بشوی، بالاخره تو یک روزی با همهی آنها متفاوت بودی و من گاهی به زبان و این اواخر با چشمهام از تو چیزی میخواستم.
میخواهم بدانی حتی اینجای زندگی، از ناراحتی تو غمگین میشوم و نه اینکه نخواسته باشم دوبارههای زیادی رشتهی امیدم را به تو محکم کنم، اما حالا و دقیقا همین لحظه، وقتی به تو فکر میکنم رشتهی امید آنقدر از دستم دور میشود که دوباره به چنگ آوردن و وصلش با تو ناممکن است...و «ناممکن ! » چیزی ست که تو هرگز انتظار آمدنش را نداشتی.