مطالب منتشر شده در وبلاگ
حوصلهی حرف زدن با بچه های کلاس داستان رو ندارم... حوصلهی شرکت کردن تو دورهمیاشونو... شاهد آروغای روشن فکریشون بودن رو... حوصله ی نقدهاشون به همدیگه که بیشتر شبیه تسویه حساب شخصی سر ارث آبا و اجدادیه تا کمک به همدیگه برای بهتر شدن...
حوصله ندارم و هربار ازم میخوان توی گروه حرف بزنم حجم زیادی از کلافگی رو پشت سر میذارم که حداقل من اونی نباشم که دارم از ابن جمعا فرار میکنم..اونی باشم که قراره بمونه و خودش باشه
و راستش همین که چشمشون به دیدن آدمی با ظاهر و تفکرات من عادت کنه رو دوست دارم... و فکر میکنم این حق منه که جایی باشم که لازمه برای رشدم اونجا باشم، حتی اگه هیچیم شبیه آدمای دیگهی اونجا نباشه.