مطالب منتشر شده در وبلاگ
درواقع انگار اینطوریه که من هیچوقت دختری نشدم که بابا فرای از تفکر و عقاید و انتخابام منو ببینه.
بابا منو با همینا تعریف میکنه و میبینه.
اما زهرا و محمدحسین فارغ از هرچیزی با بابا رابطه دارن.
انگار من هیچوقت تو سنی که فقط یه بچه ام و نه چیز دیگه ای ، با بابا ارتباطی نداشتم و نه من ، نه اون نتونستیم بعدها این ارتباط رو بازسازی کنیم چون دیگه زمانش گذشته بود.