موضوعات

مطالب منتشر شده در وبلاگ

بعد اون وسط تو دوره نوجوونی ناخواسته سلیقه مو می‌برد زیر سوال.

مثلا به کتابهایی که می‌خوندم خیلی صریح نقد میکرد. یا فیلم‌هایی رو بهم پیشنهاد میداد که واقعا دیدنشون کلافم میکرد.

چندباری باهم رفتیم سینما ، رفتیم تئاتر...

نمیشد.

وقتی رفتم دانشگاه فهمیدم من ناخودآگاه یا خودآگاه خیلی به اصولی که بابا داره معتقدم. اما منش و روش خودم رو دارم.

بعلاوه اینکه بابا زیادی اصول گرا بود.. یعنی هرچیزی میتونست و می‌تونه برای بابا تبدیل بشه به اصول.

اینجا بود که بحثامون بیشتر شد درواقع بحثای‌ من بیشتر شد اما خیال بابا راحت بود که من خیلیم بچه‌ی عجیبی نیستم.

و تا همین الآنم تو این فاصله موندیم...

راستش دیگه دلمم نمیخواد تلاش کنم این فاصله کم شه‌

من پذیرفتم که جنس ارتباط من با بابا از جنس رابطش با محمدحسین و زهرا متفاوته.

سـین یکشنبه سی ام شهریور ۱۴۰۴ - 23:38
کدهای وبلاگ
دانلود آهنگ جدید
نوشته‌های پیشین