مطالب منتشر شده در وبلاگ
حالا چرا به این فکر کردم ؟
یه نفرشون چندبار تا الان پیام داده که توی جلسات کتابخوانی باهامون همراه بشه و هربار ساعتاش به ساعت ما نخورده
دیشب که دوباره پیام داد، آخرین امیدهامونو برای حضورش از دست دادیم.
یه نفر دیگشون کسیه که خیلی توی رشد من موثر بود (اگه رشدی کرده باشم )
و وقتی میرفت تقریبا خیلی از دستاوردهای مشترکمون یا حتی فردی خودش رو سپرد به من ... یعنی همه اون پروژه های مشترک حالا پروژه های منه و بخشی از رزومهی منه و اون حالا درگیر چالش های مهاجرته...
چندوقت پیش یکی دیگه از بچه ها بهم پیام داد و خواست اگه ممکنه چندتا کتاب براش بخرم و از صفحاتش عکس بگیرم و پی دی اف کنم و براش بفرستم... با اینکه کار زمان بری بود ولی اونقدر برام عزیز بود که این کارو بکنم...
و از دونفرشون همینقدر خبر دارم که سلامتن اما هم خسته هم دلتنگ...
اینا فقط بخشی شونبودن که دوست صمیمی من حساب میشن.