مطالب منتشر شده در وبلاگ
قبلا مثلا حدود دوسه سال پیش ،مدام بابت پول گرفتن از بابا شرم داشتم.با اینکه بابا همیشه خودش میومد و از ما میپرسید که پول داریم ؟ یا پول لازم نداریم ؟ و همیشه با کمال میل بهمون پول میداد و از قضا منم گاهی پررو بازی درمیوردم توی پول گرفتن ، مثلا میگفتم تو اصلا نباید ازم بپرسی چقدر لازم دارم تو باید بدونی دختر نازنینت هرروز صبح نیاز داره پیامک واریز ببینه و... ولی ته دلم شرم خیلی زیادی بود برای این پول گرفتن.
چون واقعا از یه سنی به بعد با خودم میگفتم بابام این همه سال برای تحصیل و کتاب و کلاس فوق برنامه و حتی خورد و خوراک من هزینه کرده و تا کی باید ادامه دار باشه و من نتونم هیچ دستاوردی داشته باشم ؟
حالا این یک سال و نیم اخیر، خصوصا این ماه که درآمدم از بابام هم بیشتر بوده ، میبینم هنوزم دوس دارم ازش بابت بعضی چیزا پول بگیرم. در حالیکه دیگه اون شرم رو هم ندارم.
و فکر میکنم بابا هم گاهی که برای چیزای خیلی کوچیک ازش پول میخوام ، خیلی خوشحال تره.
مثلا امروز بهش گفتم میشه به دختر عزیزت پول بدی یه لباس خنک تابستونی بخره ؟
و شاید فکر کنید الکی میگم یا توهم زدم ولی واقعا موقعی که بهش اینو گفتم ذوقو توی چشماش دیدم.
واقعا باباها موجودات عجیبی ان...