مطالب منتشر شده در وبلاگ
فکر کن! تو این شرایط فقط کافیه یه گزینه ای به اسم خواستگار و ازدواج این وسط اضافه بشه
درواقع یه جوری زندگیم تا کیپ پره ، که امکان اضافه کردن همچین موردی اصلا در واقعیت وجود نداره
و وجودش مساویه با از دست رفتن و مخدوش شدن بخش مهمی از روتین زندگیم. (تنها تایم خالی زندگیم الان ۲۱ شب تا ۶ صبحه که تازه همونم باید دو ساعتشو بشینم تست بزنم )
بعد دارم فکر میکنم چیزی به اسم هویت ثبات یافته واقعا برای دخترها امکان پذیر نیست
شما کافیه همه سعیتو بکنی که تو دهه بیست زندگی یه هویت ثبات یافته شکل بدی، بعد یهو یه نفر برسه و گند زده بشه به همه چیز
مثلاً همین خالهی من ، یه حسابدار خیلی موفقه
و الان که داره ازدواج میکنه و قضیه جدی شده من دچار ترس وجودی شدم ://
مثلاً این هفته که میخواست بره برای مراسم خواستگاری لباس بخرم مجبور شد دو روز مرخصی بگیره
حالا الان تازه خوبه و کار زیادی ندارن ولی بعد محرم و صفر که بخوان برا مراسم عقد آماده بشن واقعا ماجرا دارک میشه.
حتی از فکر کردن بهش وحشت میکنم...
یعنی چی آخه ؟ تو تلاش کنی که یه دختر موفق باشی و برای خودت هویت داشته باشی و بعد مجبور شی با بخشی از اون هویت یا حتی همهش خداحافظی کنی... پس کی مسئول همه اون سالهای یه که این دخترا بجای هزار کار و سرگرمی مسخره، ترجیح دادن درس بخونن و آدم موفقی بشن؟