مطالب منتشر شده در وبلاگ
خب مثل اینکه امشب خواستگاری خالمه(من یه خاله دارم که چهار سال از خودم بزرگتره) و این که این هفته همه انقد بازار بودن دلیلش همین بوده
از اونجاییم که من از تحولات منطقه مامانبزگاینا بیخبرم، مامان الان گیر داده که همه لباس خریدن به جز تو
و ساعت یازده و بیست دقیقه وسط سگپزی اصفهان ما داریم میریم بازار ، اونم به زور
حالا اصلا قراره ما نوهها شب تو اتاق خواب خونه مامانبزرگ اینا باشیم و تو پذیرایی نریما ، حقیقتا نمیفهمم چرا باید لباس بخرم