مطالب منتشر شده در وبلاگ
من از نظر دوستانم و خصوصا یکی دو دوست پزشکم، زیادی سوسولام.
همیشه تصاویر خشونت آمیز یا آن تصاویری که آسیب ها را نشان میداد توی اکسپلور رد میکردم.
چندباری به افراد مختلف بابت این مسئله تذکر دادم که وقتی میخواهید یک تصویر از فردی که آسیب دیده (هر آسیب جسمی) منتشر کنید لطفاً توی استوری قبلش اعلام کنید شاید یکی نخواهد ببیند..
مثلاً یک بار عارفه از یک دست بخیه شده عکس گذاشته بود تا ذوق اولین باری که بخیه زدن یاد گرفته را با دوستانش که ما باشیم درمیان بگذارد.
من آن روز با عصبانیت تمام هرچه از ذهنم گذشت را بار عارفه کردم.
چرا این کار ها را میکردم؟
توان دیدن نداشتم.. من نسبت به همچین تصاویری همیشه واکنش شدید روانی و جسمی نشان میدهم. ناخواسته تب میکنم، معده و گوارشم به هم میریزد، خوابم را از دست میدهم...
خب وقتی کاری هم از دستم بر نمیآمد ترجیح میدادم با آن روبرو نشوم.
غزه اما فرق میکند... مدت هاست روی تصاویر و فیلم هایی که متعلق به آن است فوکوس میکنم. گریه میکنم. حتی تب میکنم و خورد و خوراکم بهم میریزد... و تازگی ها میبینم که ناخوداگاه موقع دیدنشان تند تند آرزوی مرگ میکنم .
با این حال تصمیم گرفتم از آن فرار نکنم...
این بار انگار این حداقلی ترین کاری ست که از دستم برمی آید...
حداقلی ترین کار مسخره ای که واقعا هیچ است اما اگر انجامش ندهم انگار بخشی از خودم را از دست میدهم.
انگار یک تکه از قلبم سیاه است که با دیدن آن تصاویر، میسابمش... آنقدر میسابم که خون از گوشه گوشه اش بزند بیرون....
این ها را نمیدانم چرا نوشتم.
ننوشتم که بگویم من خیلی آدم حسابی ام، که ابدا نیستم.
دارم قلبم را میسابم شاید....