مطالب منتشر شده در وبلاگ
فکر میکنم آدم های زیادی توی لوس شدن من موثر و مقصرند!
(اگر اسمش را بشود لوس بودن گذاشت. )
مثلاً بابا، دکتر شین و... دوستانم. مثلاً آزاده و ثمین و نفیسه و...
و ناخودآگاه من هم طوری با آدم ها تعامل میکنم که تا وقتی همان حس مراقبت و احترام ویژه را بهم ندهند، دلم صاف نمیشود.
مثلاً تا همین هفته ی پیش از استاد سین خوشم نمیآمد چون واقعا جدی و خشک و عصبی بود و امروز که همه تلاشم را کردم(واقعا تلاش کردم ها!! وگرنه از آن آدم عصبی که همه ازش میترسند چنین چیزی خود به خود در نمیآمد) تا با من مهربان تر از همه باشد و شد ، حس کردم خیلی هم ازش بدم نمیآید.
نمیدانم واقعا...
باید یک فکری به حال این وضعیت بکنم.