مطالب منتشر شده در وبلاگ
دلم میخواد وقت تلف کنم و دوره نکنم:(
و میدونم کار درستی نیست
داشت تفریح فردام جور میشدا
خانومه زنگ زده اصصصصصرار که فردا روز عیده بذارید دخترتون با پسر ما برن پارک بشینن حرفاشونو بزنن:))))
مامانم هی گفته بابا این فردا تا ظهر سر جلسه کنکوره
گفته خب بعدش بیاد
که خب چون مامانم جدیدا قدرت نه گویی شو از دست داده داشت حادثه رخ میداد تا بابام گفت ناچ
ولی واقعا چرا؟
من دلم پارک میخواست
بعد چیزه خواستگارا چقدر خل شدنا ،نه؟