مطالب منتشر شده در وبلاگ
من نیاز به یک دستاویز خیلی محکم دارم، نیاز دارم به یک عنصر سفت و ناشکننده که خودم را بچسبانم بهش!
ماه ها قبل توی وبلاگم برایت نوشته بودم:
«نه کشور ، نه همسایه ، نه دوست و آشنا ، نه حتی خانواده لپ گلی !
هیچ کدام به قدر مذهب برای تنهایی ما مداوا نیست....
این را کسی می نویسد که بی نهایت به خانواده اش وابسته است!
به این سرابِ شلوغی و تکیه گاه...»
من نمی دانم اعتقاد چیست،ایمان چیست، تئوری داشتن چیست.
بنابراین نمی فهمم که این شهود تمام و کمال به شکننده بودن همه چیز و همه کس و شهودِ از آن محکم تر به ناشکننده بودن اسطوره های مذهبی ، که یکهو به جانم افتاده از کدام شاهراه نظری منطقی میگذرد.
اما چیزی میگوید حسین (ع) تنها دستاویز موجود است.
چیزی بوضوح اینکه آب تنها راه رفع عطش است، اینکه شب سیاه است و یا اینکه حتی سیاه ترین شب هم ماندنی نیست و خلاصه همین دست بدیهیات شهودی غیر قابل نقض.
امیدوارم حسین(ع) دست رد به سینه ام نزند،عمیقا امیدوارم!
یکم مردادماه ۱۴۰۰