مطالب منتشر شده در وبلاگ
من ۲۴ سالگی رو رد کردم ، یعنی که احتمالا از سن بی گدار به آب زدن ها و خطاهای نوجوونی به قدر کافی فاصله گرفتم.
هیچوقت در مورد جنس مخالف چیزی توی روابطم نبوده که به مامان یا بابا نگفته باشم(هیچوقت! ختی یادمه یبار که خیلی بچگانه گول خوردم و میدونستم ممکنه تا آخر عمر به نظرشون دختر احمقی برسم ، بازم کلیت ماجرا رو براشون تعریف کردم)
مدت هاست که دارم تلاش میکنم دوستام و دخترای دور و برمو قانع کنم که یه زنجیره ی اطلاع رسانی قوی داشته باشیم.
یچیزی که مانع از عقده گشایی های یسری آدمتربیت نشده بشه.
اما با همه ی اینا
هنوز هم وقتی یه نفر (چه از اون نوع خیلی متشخص نما و حرفه ایش و چه این پسر بچه های تازه به دوران رسیده ی مایه ی خنده) توی فضای مجازی (نه حتی حقیقی) ، میخوان حاصل عدم تربیت پدر و مادرشونو به نمایش بذارن ، اذیت میشم ، حالم بد میشه ، نگران میشم ...
و میخوام بگم که شما قرار نیست هییچ کاری کرده باشین دخترا ، شما میتونین تو منفعل ترین یا حتی منزجر کننده ترین حالت ممکن باشین و بازهم با چنین موحوداتی مواجه بشین...
و من میفهمم که هربار میتونه سخت باشه...سخت و شکننده و پر از حس ناامنی