مطالب منتشر شده در وبلاگ
آقای ر از حسرت گذشتن جوانی نوشته است...
از مو و ریش سفید شده اش و سعی ای که برای انکارشان داشته.
و بعد تر از چیزهایی که در جوانی نیاموخته و کارهایی کهنکرده.
یکی شان این بود : نیاموختم که به قدر بضاعت فکری ام افاضه ی کلام کنم.
من این جمله را دوست داشتم و زیاد هم دوست داشتم ، شاید در ظاهر چیز عجیب وبدیعی نداشته باشد ، اما این را آقای ر نوشته در مرز عبور از میانسالی و ورود به سالمندی و بیش از هرچیزی سن و سال راقم آن اهمیت اش را مشخص میکند.
بنابراین از این به بعد کاغذ مزین به «به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیم شدگی را نفرین خواهی کرد» که از نادر نوشته بودم و چسبانده بودمش گوشه ی میز تحریر را بر میدارم و این جمله را جایش میچسبانم.
بله... همین است.
و ممنون سپاس های فراوان تقدیم به شما آقای ر هرچند که زیاد دوست ندارم بهتان پیام بدهم و مستقیم درباره اش حرف بزنم.