مطالب منتشر شده در وبلاگ
مامان فاطمه اسطوره ی "حوصله داشتن" است !
دیشب یک کلمه از دهنم پریده که فلانی دارد برای یک دختر دم بخت جهیزیه دست وپا میکند و میگوید آنقدر شرایطش بد هست که وسیله ی دست دو هم قبول میکند. بعد آه کشیدم و گفتم اگر خیلی پول دار شدم حتما یک بخشی از حقوقم را میگذارم برای این کارها.
پروژه ی این اطلاعیه در ذهن من بسته شد. باور کنید...
اما مامان فاطمه از دیشب تا همین نیمساعت پیش تلفن به دست، با هر خیریه ی کوچک و بزرگی که میشناخته صحبت کرده، با دوتا آقای خیّر که بنظرش برای انفاق شان شرط و شروط زیادی گذاشته بودند بحث کرده ، سر یکی شان داد زده، شماره ی بعدی هارا گرفته و کلی هم برای صحبت با هرکدام پاس داده شده ...
حالا آمده خودش را انداخته روی مبل ، از روی یک لیست توی گوشی اش میخواند و میگوید : زنگ بزن بهشون بگو این هارو جور کردیم!
+ خدای مهربان ! چطوری مامان فاطمه را انقدر مثل «خورشید» آفریدی ؟!