مطالب منتشر شده در وبلاگ
از همین لحظه (حالا نه دقیقا همین لحظه، مثلا از دوساعت دوساعت و نیم پیش) تا الان ، واسه اولین حقوق دریافتی م نقشه کشیدم و هی ذوق کردم و هی رفتم تو پذیرایی شکلک درآوردم . اونقدری به انرژیم اضافه شده که بعد از سه روز ، همین آخرشبی نشستم سر درس.
بعد در حالیکه تو تختم دراز کشیدم به این فکر میکنم که به خاطر چیه این حس؟!
من همین امروز بعد از مدت ها رفتم کلی کتاب خریدم، درحالیکه میدونستم تا بعد از کنکورم نباید سراغشون برم.پس اولین نیاز همیشگی م به پول قبل از اینکه حقوق اولم به حسابم واریز شه ارضا شده...و حقیقتا در حال حاضر هیچ چیز دیگه ای نیست که خواستنش با پول توجیبی ای که از بابام میگیرم به داشتن تبدیل نشه.
فکر میکنم خلاصه کردن کار و درآمد مالی توی برطرف کردن نیازای مادی بطور صرف، یکم ناشیانه ست... شایدم خیلی ناشیانه ست...
حس اینکه تو کاری بلدی ، علمی داری ، عضوی از چرخه ی اقتصادی توی کشوری هستی که دوسش داری ، تو محاسبات جهان تو اون نقطه ی کوچیک سیاهی که اگه نباشی یه چیزی کمه ، همه ی اینا و خیلی چیزای دیگه که هیچوقت این ریختی نگاشون نمیکنیم...
شب بخیر
+چرا این حسو از زن هایی که میتونن با داشتنش سرزنده و سرحال و امیدوار باشن دریغ میکنیم...؟!!
-امامخمینی درباره ی مادری اصطلاح شغل رو بکار میبردن. من قبلا پارامترهای مشترک دیگه ای بین شغل ومادری قائل بودم.. الان فکر میکنم که احتمالا حقوق هممیتونه پارامتر دقیق و به حقی باشه...