مطالب منتشر شده در وبلاگ
فاطمه بهروزفخر یک هشتگ رابطه نویسی دارد که بعضی وقت ها دل من را بدجوری می برد، انقدر که دوست دارم دور تا دور اتاق بشکن بزنم و بخوانم: «همینه همینه»
چندوقت پیش نوشته بود:
مرد بهخاطر مطالعه و رشته دانشگاهیاش مدیریت جلسات فلسفهخوانیمان را برعهده داشت. آخرِ هر جلسه دورهمی، تحسین و تمجیدِ اعضای جلسه درباره این مرد تمامی نداشت. حق هم داشتند. خوب حرف میزد و خوب خوانده بود. نهتنها فلسفه غرب که حتی فلسفه اسلامی را هم بهخوبی میدانست. مدتها بعد مرد، زنِ مورعلاقهاش را برای آشنایی با بچههای گروه همراهِ خودش آورد.
تمام مدتی که زن توی جمع حضور داشت من درتلاش بودم تا سروصدای ذهنیام را که داشت مستقیماً زن را قضاوت میکرد، ساکت کنم. اما زور من نرسید و تماممدت توی سرم یک علامت سوالِ بزرگ بود که هیچ جوابی برایش نداشتم. مدتیبعد در جمع، صحبت از مرد و معشوقهاش شد. در یک اشاره کوتاه و مستقیم، همهی گروه متفقالقول بودند که آن زن بهشدت زیباست؛ اما بلاهت محض است. ظاهری تحسینبرانگیز و درونی پوچ و توخالی دارد.
بعدها که من از گروه جدا شدم، بچهها از مرد پرسیده بودند که «فلانی! از چنین رابطهای احساس رضایت داری؟» مرد هم که خود را مُرید شوپنهاور میدانست، با خنده گفته بود: «رابطه با زنِ باهوش خطرناک است. برای اینکه همیشه و هرلحظه احساس قدرت کنید، بروید سراغ لُعبتهای نفهم. زنهای باهوش خطرناکند. قلمرو قدرت شما را بهخطر میاندازد.»
چندین سال است که از آن ماجرا گذشته. آنشب داشتم برای سمیرا میگفتم بهترین راهِ میانبُر برای شناخت یک آدم، دیدن یا شناختنِ پارتنر، معشوق، همسر، دوست و رفیقش است. این بهمعنای آن نیست که خطا و اشتباهِ آدمها در انتخابهایشان را درنظر نگیریم، اما در قریببهاتفاقترین حالتِ ممکن، آدمها را میشود از طریق انتخابهایشان بهخوبی شناخت. اگر شناختِ آن مرد از پسِ هزارتا جمله قصار و آن شخصیت نمایشیِ پشت علم و کتابخواندن سخت بود، دیدنِ زنِ انتخابیاش در عصرِ یک روز زمستانی که منجر به آن گفتوگو شد تا به بخشی از درونیاتش اشاره کند، ما را از راه میانبُری به شناخت مدیرِ جلسات کتابخوانیمان رساند.
خلاصهاش کنم؛ من از این راهِ میانبُر به شناختِ خیلی از آدمها رسیدهام. آدمهای زیادی بهواسطه انتخابهایشان درنظرم تحسینبرانگیزتر و مورداحترامتر از قبل شدهاند و عدهای دیگر، درنظرم طفلکیهای بیچارهای آمدهاند که خودِ اصلیشان را با انتخابهایی که مظهر بلاهت بودند، بهتر و راحتتر از قبل به دیگران شناساندند.