مطالب منتشر شده در وبلاگ
و حتی الان دارم فکر میکنم که مادربزرگم چه سالمند رشک برانگیزیه...
یه درس اختیاری داریم به اسم روانشناسی سالمندی، سر کلاس های این درس بطور ممتد از ذهنم میگذره که "من سالمندی وحشتناکی خواهم داشت"
:( میدونید؟
سرما تو بدن من از بین نمیره ، فقط از نوک دماغم به دست ها و از دست ها به پاهام تغییر مکان میده.
بیاید کمک کنید که منابع انگیزشی مو پیدا کنم...
+باز درس نمیخونم ://
سری بعدی که من خواستم این وقت شب به پسر مردم پیام بدمو تاریخ ارائه شو یادآوری کنم ، شما تک تک تون در تربیت من حق آب و گل خواهید داشت و می تونید بزنید تو دهنم...
حساب کردم میانگین روزی ۶۰ هزارتومن از پول بابام هزینه ی تاکسی میدم برای رفت و برگشت به محل کار جدیدم.
یعنی هر هفته ۲۴۰ تومن و در ماه ۹۶۰
این در حالیه که کلا ۶۰۰ تومن حقوق میگیرم :|
و خب اصرار دارم که دستم تو جیب خودمه :))
و جالب تر از من بابامه که خیلی خوشحال هزینه تاکسیارو میده و فکر میکنه داره دخترش رو مستقل بار میاره :)))
زیبا نیست؟
+برید خودتونو مسخره کنید. برید اینجا نبینمتونا
کی دوباره واس خبرگان رای میگیرید ما نمایندمونو عوض کنیم :(
هق...
هق هق....
هقهق هق هق هق هق....
:((
تجربه نشون داده وقتایی که استاد نویسندگی م تمرین میده نوشتنم نمیاد :|
به همون میزان که وقتی امتحان دارم درس خوندنم نمیاد ...
و همه ی موقعیتای تحت فشار دیگه :/
دختر خالم و شوهرش چند روز پیش مهمون ما بودن ، چون از استان دیگه ای اومده بودن و باید زود بر میگشتن ، بابا نتونست هماهنگ کنه و خونه باشه، اینجور وقتا من با مرد مهمان گپ میزنم به جای بابام:)
بعد بحث سر چیبود و اینا یادم نیست. داشتم از کتابایی که چاپ جدیدشون با قدیم خیلی فرق داره میگفتم ، از تقطیع گرفته تا بد سلیقگی و تغییر جمله ها و..که تو نمونه آثار شریعتی و امام موسی صدر و حتی شهید آوینی از همشون برای من ناراحت کننده تر بود.
شوهر دختر خالم گفت که اولین نسخه های سخنرانی های دکتر شریعتی رو از پدرش گرفته و اتفاقا میخواسته بریزتشون دور.
گفت برام پست میکنه و من از اونروز تا الان هی چشم براهم :))
انگار قراره یه ثروت خیلی بزرگ بهم برسه...
حتی همونروز جلوی خودشون انقدر ندید بدید بازی درآوردم که وقتی رفتن مامانم برام تاسف خورد :)
یعنی یادشونمیره؟ کی میفرستن؟ قرار بود پیامک بدن ازم کد پستی بگیرن.. چرا خبری نمیشه؟:(
ما به چیزی بیشتر از مفسرانِ بالفعلِ صاحب قرائت از دین نیازمندیم...!
چیزی بیش از آنچه محل اظهار فضل های متشتتِ نمایشی شده! قریب به حکم روایی و ناروایی قرائات و افاضات!
چیزی مثل «فرجاً عاجلاً قریبا » آن هم «کلمحِ البَصر» بلکم زودتر...«أو هو أقرب»...🌱
تو هفته ی اخیر چهارنفر از کسایی که برای پروژه جدیدمون روشون حساب کرده بودم بهم گفتن که متاهل شدن و دیگه زمانشون دست خودشون نیست!!! :///
خب به من یکی اینطوری نگید حداقل که فوش های دوعالم رو نثار بی جنبه بودن و بی هویت بودن و حقارتتون نکنم.
هشتگ تو استفاده از کلمات و جملاتی که به زبون میاریم احتیاط کنیم...
افتادم تو دور باطل هیچ کاری نکردن و روزهای کسالت بار...
یاد گرفتم که اینجور وقتا از کم شروع کنم ، کمال گرایی رو عق بزنم و آروم آروم خودمو از این ورطه بکشم بیرون تا روزهای ۷ ساعت مطالعه و چک کردن اخبار و فیلم دیدن و فکر کردن برسه...
پس حواست بهم باشه، باشه؟
طاعون آلبرکامورو بخونید
شله زردی که روز تولد امام سجاد (ع) نذر داشتیم، امسال روز تولد علی اکبر (ع) پختیم :)))
چون که هی نشده بود
برم درس بخونم :(
مامانم اولین باری که رانندگی کرده (که از قضا بابام هم کنارش بوده) میزنه به یه خانوم.
از اون سال تا الان که حدودا سیزده چهارده سال ازش میگذره، هرجا میریم و بابام میخواد ینفرو معرفی کنه یا نشونی بده، یجوری از طریق آبا و اجداد و همسایه و رفیق و آشنا نسبتش میده به این بنده خدا و میگه :خانم فهمیدی کیو میگن؟ پسرعمه ی عروس شوهر خاله پدر جد همونی که شما زدین بهش:))
بعد هرسری میایم خونه دعوا میشه
حالا امروز رفتیم بیرون ، بابام یهووسط بحث شوهر عمم به مامانم میگن: شناختین کیه؟ زن داداش عروس همون بنده خدایی ک شما گفتی جایی نگم :)))
اومدیم خونه و مامانم هنوز داره غر میزنه:))) بابامم هی از ما میپرسه : مگه من نشونی دادم اخه؟ مگهچیز بدی گفتم؟؟
من اگه بمیرم و به هیچ دردی نخورده بلشم خیلی غصه م میشه...
پس دعا کنین به یه دردی بخورم قبلش
خب؟