موضوعات

مطالب منتشر شده در وبلاگ

مکالمه های بی سر و ته

میگه کوتاه بیا دخدر! مداحی مگه دخترونه پسرونه داره ؟ 

میگم اتفاقا حرف منم همینه :))) 

شماها همه چیو پسرونه کردین آخه ! مداحی که همش چاکرم مخلصم داره و شور و سینه زنی ، بُعد انسانی عزاداری رو نشون میده یا یه صورت لات مآبانه از عرض ارادت ؟!

همین مداحی ها میدونین چقدر از سلیقه و سبک زندگی دخترونه ی مذهبی هامونو تغییر داده ؟!!

می دونین چقدددر دخدر دیدم که خیال کردن واسه عزاداری دلچسب باید اداهای پسرونه در بیارن ؟!! این تقصیر شماها نیست ؟ یقه ی کیو باید بگیرم من ؟؟!!

لکن

حرف بسیار است ، با ساجده کل کل نکنین که بی عصاب ترین دخدرِ موجود تو این زمینه س...

سـین شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ - 19:7

نقل است

من از پاییز رنجیدم 
و از فقدان آغوشش شبیه هیچ بدرودی نترسیدم !
من از پاییز رنجیدم
 چو فهمیدم که در آغوش سرما خواب ها کابوس مرداد اند! 
و آدم ها بدون سقف و حتی چتر هم یک قاب در یادند!
من از پاییز رنجیدم 
و میدانم که رنجوران برایش همچنان برگان بر بادند
که هم زردند هم خشک اند  هم لبریز فریاد اند!

.

.

نقل است که در آخرین روز از آذرماه سال ۱۳۹۸ هجری شمسی دخترکی هذیان می سرود و مدام پاییز را می کشاند لب پرچین که بگوید:

رفتی ؟ بسلامت... برو از خاطرِ رنجورم !

 

                              

سـین شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ - 17:37

زندگی

روشنفکر کجا بود زینب ؟!!

من می گویم آدم باید انقدری زندگی را بلد باشد که یک وقت هایی دست بگذارد سر شانه ی راستش و بگوید : اخوی !

بعد وقتی برگشت آن چنان نیش خندی تحویلش بدهد  که بتواند او را برای چند دقیقه هم شده سرجایش میخ کوب کند! زیرکانه سبقت بگیرد و جلو بزند.‌‌..

باید انقدر بلدش باشد که چند دقیقه بیشتر روی صندلی اتوبوس و مترو نشستن را به لقایش ببخشد ، اشاره کند به پیرمرد قد خمیده ی کنار در ایستاده و بگوید :بفرمایید پدرجان ! بفرمایید و بفرمایید آقا و بفرمایید حاج آقا هم نه !

دقیقا بگوید :بفرمایید پدرجان ، در ضمن لبخند هم یادش نرود. 

باید انقدر زندگی را بلد باشد که بعد از اعلام نمرات احساس و ادراک ، نوبت ارائه اش را بدهد به سحر و بگوید من فعلا نمره لازم نیستم رفیق و تاکید میکنم که واژه ی رفیق را از قلم نیندازد. 

انقدر بلد باشد که محض خنداندن دوجین بچه توی خیابان و اتوبوس و پارک و مهمانی هم که شده همیشه توی جیبش چندتا شکلات داشته باشد ، اینطوری که اولش چشمک بزند بعد بخندد و یک شکلات را توی دستش جلوی چشم بچه ها بگیرد و تکان بدهد !

انقدر بلد باشد این زندگی کوفتی را که مثل کاسب های راسته ی حاج عبدالعظیم خان بعد از دشت اول مشتری هارا بفرستد دکان های پس و پیش و بگوید : من دشت اولم را کرده ام !

انقدر بلدش شود که وقتی بوی نان داغ و دیزی سر ظهر پاییز بلند شد، در و همساده را تا سرکوچه مثل اولاد خودش و حتما هم توی کاسه چینی های گل قرمز سهم بدهد ، خاطرت باشد زینب ظرف یک بار مصرف کارگر نیست. 

 

من روشنفکر چه می دانم چیست دختر جان ! 

من عاشق همین سفیدموهای دالِ حروف الفبا شده ی  خودمان ام که پیر مردش به عصاش تکیه کند و با طمأنینه قدم بردارد و بغال و چقال  محل پیش پاش بلند شوند !

و پیرزنش صورت سفید چروکیده اش را لای پر سیاه چادرش قاب کند و از چشم هاش صبر ببارد و عشق و شرم...

می دانم نیم ساعت پیش که زنگ زدی مامان فاطمه گفته ساجده تب دارد و هذیان می گوید و بعدش که با من حرف زدی خیال کردی هذیان زبان باز کرده پشت تلفن، اما اینهارا یادت باشد و باور کن ماها مجبوریم برای زنده ماندن به آلبوم خاطراتمان برگردیم.

یادت می ماند؟؟

 

 

سـین شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ - 15:48

جان کندن

خدا می داند که نه گفتن این روزها برای من بیش از جان کندن سخت شده !

باور می کنید؟؟

 

سـین شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ - 13:18

:(

بلحاظ روحی الان احتیاج دارم بهم یه کتاب از نادر ابراهیمی هدیه بدن :|

یا مثلا عارفه یا شادی زنگ بزنن بگن بیا بریم سوره تاتر ببینیم...

 

(وی هنوز برای مقاله اش دوخط هم ننوشته است) 

سـین شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ - 11:58

دارن سرمو گول می مالن ؟ :(

+دلگیرم بابا

-نباش...

+هستم...

-واسه دخدر من راهی که ازش به  قله برسه کم نیست

 

سـین شنبه سی ام آذر ۱۳۹۸ - 0:7

داستان

یک نفر باید به من بگوید دست بردارم از نوشتن....

اما برای تو نوشتم زینب!

برای تو و همسفرت ! که میگویم هنوز هم سفر است برای تو ! 

تو و غصه هایت ...

 

سـین جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ - 23:22

تا اطلاع ثانوی بچه دور و برم ببینم با پشت دست می زنم شت و پتش می کنم

خاله ساتیجه (ساجده) تو تیفد (کیفت ) چی دالی ؟ 

-هیچی عزیزم 

ببینمس 

-ایناها

سوکلات (شکلات)ندالی؟

-چرا بیا

میای بازی؟

-اره چی بازی ؟ 

.

.

.

چندساعت بعد کاملا ناگهان طور و توی جمع 

خاله تو میای مامان من شی 

(این جا من توی افق محوم که یعنی نشنیدم )

خاله مامانم خیلی بداخلاده (بداخلاقه) ، بابامم زته (زده = یعنی کتک زده :| ) 

(من همچنان توی افق محوم و بابام دارن سعی میکنن جمع رو با مسائل سیاسی روز سرگرم کنن) 

+خاله باسه؟ 

( پدر وی بلند شده و بچه ی تربیت نشده اش را بغل و به بیرون راهنمایی می کند) 

 

 

سـین جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ - 21:53

یعنی اصصصلا و ابدا

بکشید مارا

.

.

.

.

حاضر نیستیم با محمدحسین مهمانی برویم 😏😒

سـین جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ - 18:19

ماهم...

بد نیستیم...

ما هم یک گوشه ای از همین دنیا داریم نفس می کشیم! 

#أین_صاحبنا

سـین جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ - 17:18

ماهی‌.‌‌..

دلشوره ای دارم 

گمانم ماهیِ سرخی

در عمق دریایی به قلابی گرفتار است! 

🐠

سـین جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ - 13:44

:(

 

آخ که نفهمیدید....‌

.

.

.

.

شب بخیر 

سـین جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۸ - 0:1

بابایی

بابایی ...

من بلد نیستم بیام دم در اتاقتون و بگم باهاتون کار دارم ، بعد خیلی صادقانه بگم دلم گرفته...

وقتی چن دقیقه دیگه اومدم و در زدم ،گفتم بابایی میشه از کتابخونتون کتاب بردارم ؟ اونوقت شما بفهمین....لطفا 

 

سـین پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ - 23:39

فاطمه

نجابت فاطمه جان...

من شرمنده ی همیشگی تو و دخترهای آن مجموعه ام بخاطر نجابتی که هزینه زیاد داشت...

پ ن : عروسی ت مبارک دخدر... تو خودت مبارکی.‌.‌..

سـین پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ - 23:27

خلاصه که ما می میریم برای فهم تان

آخ که حرف دل مارا زده اید آقاسیدعلی!

آنقدر خوب دست میگذارید روی اصل مطلب و آنقدر صراحت می ریزید توی کلامی که دارد حق میگوید که آدم نمی تواند قربان صدقه تان نرود...

همه اش حرف درست و حسابی می زنید و عجب آدم درست و حسابی هستید میانِ  این همه ناحسابی دور و برمان. 

آخ که حرف دل مارا ...♥️

 

سـین پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ - 19:20

سارا :((((

اگر قرار باشد یک چیزی من را تبدیل به دوست نداشتنی ترین دختر روی زمین کند ، آن حتما بدقولی ست...

بیش از هرچیزی مرا شرمنده و لابد دوست نداشتنی میکند !

 

 

سـین پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ - 16:3

وخامت

بیچاره زنش...

 

 

این اولین جمله ایست که من در مواجهه با نفرت انگیزترین مردهایی که می بینمشان بکار میبرم. 

مثلا یک آقایی هست می آید همان کارگاهی که پنج شنبه ها میروم و کلی پول برایش دادم و حالا حس میکنم به درد جرز دیوار هم نمی خورد‌،

هربار که این آقارا می بینم ،هربار که ادای باشخصیت هارا در می آورد و به  می گوید شما بفرمایید ، هربار که سر کلاس شوخی های آبدوغ خیاری می کند و اصلا هربار که حرف میزند گوشه ی دفترم می نویسم : بیچاره زنش!! و فکر  می کنم این جمله اوج وخامت وضعیت برای یک مرد را نشان میدهد....

سـین پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ - 15:42

:)

یسری شعر خیلی خوب بدون آدرس برام فرستادین و نظر پرسیدین ! 

من نه شاعرم نه حتی بلدم‌:) 

لکن این شعرها خیلی به دل میشینن ...باور کنین .

اگر براتون مقدوره ادرس یا راه ارتباطی بزارین که با آدم های اهلش مرتبطتون کنم اگر نه ... صمیمانه و بسیار بی اغراق اوصیکم به پروریدن استعدادتون 

سـین پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۸ - 15:27

حق !

حق دارم...

خدا می داند که چقدر حق دارم...

سـین چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ - 22:45

سَر

دلم میخواهد سرم را بگذارم لای در و در را ر‌وش ببندم...!

 

سـین چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ - 22:37

من نیستم...

اون دوتایی که دارن خیلی عمیق روی پروژه هاشون کار می کنن عارفه و هاجرن 

و من قاعدتا اون شخص سومم که پامو انداختم روی پامو شعر میخونم و عکس میگیرم و از اینکه ساعت پنج میرم شب شعر از خودم خرسندم.

سـین چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ - 16:0

بابایی مون هسدن

+دخدر بابا تحلیلشو از عملکرد قوه قضاییه قبلی بگه...

-دخدر بابا فردا امتحان داره بعدا شمارو از تحلیل هاش مستفیض می کنه

​​​​​​

 

سـین چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۸ - 0:27

کنج ها

آدم ها در تمام عمرشان یک کنج هایی را تجربه کرده اند با دیوارها و ستون هایی که وقتِ از پا افتادگی به آن تکیه بزنند...

و هیچوقت هیچوقت هیچوقت این کنج هارا یادشان نمی رود !

 

پ ن : پرسیدین تا کی.. نمیدونم شاید فقط چندروز شاید چندهفته شایدم یهو بیشتر شد. 

 

سـین سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ - 21:42

من!

راست میگفت ...

برای من سخت ترین کار دنیا این است که بخواهم مراقب خودم باشم ! 

.

‌.

.

.

پ ن : وزش باد شدید است و نخم محکم نیست ...

سـین سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ - 19:22

من !

دارم فکر می کنم ثنا....

دارم خوب فکر می کنم که به نتیجه برسم با کدام لحن و واژه و جمله بگویم که از این همه ادای محکم بودن در آوردن خسته ام...

از این همه مادری کردن برای همه...! 

از حذف خودم توی همه ی محاسبات ثنا...!

می دانی چه قدر بیرحمانه خودم را گذاشته ام توی حاشیه و وقتِ نیاز دیگران می آورمش توی نقطه ی ثقل دایره و دوباره کار همه را که راه انداختم 

می گذارمش همان گوشه؟ 

و می دانی این ها چقدر نفس گیر است....؟

سـین سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ - 19:3

محمدحسین

باید بیدار کردن محمدحسین از خواب ، بعد از کار توی معدن سخت ترین کار و کم در آمد ترین (عملا هیچ) عنوان میشد... این منصفانه نیست! 

 

سـین سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ - 17:53

:(

این همون بی ادبیه که میگه من شبیه sad توی inside out ام 

سـین سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ - 17:31

از من مرا بگیر و به من باز پس مده !

ایستگاه مترو دروازه شیراز.... 

آقای دو ایکس لارج....

نخ کش شده بود....

ترس از دهنش می چکید روی پاهاش...

.

.

.

.

نخ کش شده بود....

من جای او بودم عاشقش نمی شدم اما حتما دوستش می داشتم....

صدای قژ قژ زانوهای دخترک .‌...

 

پ ن : صرفا واژه هاییست که امروز ذهنم را بلعیده ، معنای خاصی ندارد.

 

سـین سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ - 17:13

پیشنهاد

🎯 آیا زن‌ها نمی‌توانند دوست صمیمی همدیگر بشوند؟
— رمان‌های النا فرانته و سریال فلیبگ شاید تلنگری باشند برای دست‌برداشتن از تصوراتمان دربارۀ دوستی‌های زنانه

📍دوستی‌های مردانه سرراست و ساده‌اند. مردها تا وقتی با هم دوست‌اند، صادق و صمیمی‌اند و هر وقت مشکلی پیش آمد، دوستی‌شان را قطع می‌کنند. اما دوستی‌های زنانه این‌طوری پیش نمی‌رود. روابط زنانه مملو از پیچیدگی‌ها و تفسیرهای چندلایه‌اند. خودنمایی، حسادت‌ها و چشم‌و‌هم‌چشمی‌های ظریف و وسواس فکری و حتی نفرت بخشی جدانشدنی از دوستی‌های زنانه‌اند. موافقید؟ اگر آری، خوب است بدانید که تا چه حد این تصویر کلیشه‌ای از دوستی‌های مسموم زنانه محصول رمان‌ها و فیلم‌های رایج است و بد نیست که نمونه‌های متفاوتی را هم ببینید.

🔖  ۳۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۲۰ دقيقه
                              
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
http://tarjomaan.com/neveshtar/9604/

 

ساجده نوشت:

بخوانید و فکر کنید و فکر‌کنید و کلیشه های پر سوء ظن را سر ببرید لطفا!

سـین سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ - 14:40

شکل منین ؟

شماام مث من وقتی مهمون براتون میاد که پسر دارن می رین داخل اتاق خودتون و سپس مدت زیادی به سقف خیره میشوید تا بروند؟؟؟ 

یا فقد من این شکلیم؟ 

پ ن : دچار جهش ادبیاتی کثیر شدم

پ ن دوم : امّل منم :) بقیه اداشو در میارن‌... خودم گفتم که زحمتش نیفته گردن شما 

 

سـین سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۸ - 13:12
کدهای وبلاگ
دانلود آهنگ جدید
نوشته‌های پیشین